پسربلاو دختر طلا

آلبوم عکسهای امیر سهیل پسر بلا ( ودر ادامه مطلب پرنسس 15 دقیقه بعد از تولد )

این جا هم چند تا از عکسای شما گل پسر معروف به جوجو پسر بلا در حال صخره نوردی مامانی ای کاش این کار رو فقط همین جا میکردی  عزیزم اینجا هم تو راه برگشت از شهریار هستیم و شما و علی رضای ندا جون از شدت خستگی به سرخیابون نرسیده خوابتون رفت یعنی شهید شدین    اینجا هم خونه دوست بابا حمید آقای عصاران هستیم و این گل پسر هم امیر علی پسرشون هست که خیلی هم بلا ست  گل پسر موتور سوار تو پارک ساعی (خانه کودک) مامانی هزااااااااااااااااااااااااار بار گفتم این کارا فقط واسه تو پارکه  اینجا هم طالقان هست و شما با پسر عموی مهربونت عرفان ژست میگرفتین واسه عکسایی که بابا حمید میگرفت ازتون  ...
17 آبان 1392

مامان و بابا

سلام من سحر مامان دو فرشته مهربون و خوشگل هستم به نام های امیر سهیل و سارا که تصمیم گرفتم از امروز براشون تو این وبلاگ عکس های خودشون و کارهایی که میکنن رو بگذارم تا وقتی بزرگتر شدن خودشون با خوندن این وبلاگ به یاد بیارن که چه کارهایی میکردن و شیطونی هایی که نمیکردن  خب حالا یه کوچولو از خودم و بابایی بگم که خیلیییییییییییییییییییییییییی عاشقشم  عزیزای دلم من و بابایی تو یه روز خیلی گرم تابستونی باهم اشنا شدیم روزی که مامان جون برای خواستگاری اومده بود خونمون همون بار اول که هم دیگه رو دیدیم یه دل نه صد دل عاااااااااشق هم شدیم و با هم ازدواج کردیم و بعد از 3 سال تصمیم گرفتیم که تو این زندگیه قشنگ و خوبمون و تو این خوشبختیمون ...
17 آبان 1392

سفر مجردی مامان

سلام سلام جوجوها ببخشید که دیر به دیر وبتون رو آپ میکنم دلیلش هم شیطونی شما  و کارهای زیاد  مامان هست .هفته آخر شهریور مامان یه سفر مجردی با خاله ها و مامان راضی رفت و شما موندین پیش بابا حمید ومن شرمنده ام که باید اعتراف کنم بینهایت خوش گذشت یه جاهایی دلم براتون تنگ میشد و بیشتر برای بابایی  ولی درکل عالی بود . ...
17 آبان 1392

سارا و لواشک

خانومی شما خیلی لواشک دوست داری دیروز که داشتم لواشکی رو که درست کرده بودم رو از تو سینی جدا میکردم شما یه تیکه خیلی بزرگ از لواشک رو از تو سینی برداشتی و شروع کردی به خوردن البته خودم قبلش خیلی بهت داده بودم اما انگار از این که مامان کوچولوش میکرد خسته شده بودی و دلت خواسته بود مثل نون گازش بزنی بابا هم سریع یه عکس از لواشک خوردنت گرفت که برات بگذارم اینجا     اینجا هم که لب ساحل بودی و یه کوچولو بد خلق  و اینجا هم که  تو صندلی ماشینت عروسکت رو بغلت گرفتی و خوابت برد الهی فدات شم مامی جون که تازه یاد گرفتی با نی نی بازی کنی و براش لالایی میخونی خانومم   ...
17 آبان 1392

همسر نازنینم

آن گاه که با توام  چو گلی هستم که گلبرگ های زندگی را شکوفا میکند  آن گاه که با توام  چون امواج دریا هستم  که توفنده و سرکش بر ساحل میکوبند. آن گاه که با توام  گویی که هر آنجه زیباییست مارا در برگرفته است . اینها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است . شاید واژه ی عشق را ساخته اند تا احساسی چنین عمیقو هزار سو را بیان کند . اما باز هم این واژه کافی نیست  با این همه چون هنوز بهترین است  بگذار بگویم و باز بگویم که عاشقتم عاشقتم عاشقتم  وقتی میگویم دوستت دارم  شاید تصور کنی که تنها چند واژه ساده را درکنار هم گذاشته ام  . جمله ای را بیان کرده ام  اما.....
17 آبان 1392

جوجوهاااااااااااااااااااااااااااااااا در اتلیه سها

واییییییییییییییییییییییی یه روز خیلی سخت رو پشت سرگذاشتیم خیلیییییییییییییی سخت سارا خیلی گریه میکرد و شما پسر شیطون هم که شیطونی من و بابا هم سعی در اروم کردن شما دوتا وروجک و خندوندن سارا داشتیم از ساعت 10.20 دقیقه صبح تا ساعت 1.30 عکس گرفتن شما طول طول کشید و تا انتخاب کردیم شد 3 بعد از ظهر وااااااااااقعا از پرسنل اتلیه به خاطر خوش اخلااقی و صبری که به خرج دادن ممنونیم  مامانیییییییییییییییییییی عاااااااااااااااااااااااشقتونم  ...
17 آبان 1392

آوای شیطون بلا

پرنسسم شما یه دختر خاله داری که تقریبا 6 ماه از شما بزرگتره ولی هزارررررررررر ماشالله خیلی بلاست اسمش آوا ست و شما خیلی ازش حساب میبری اخه اونم احساس بزرگتری میکنه برات چند شب پیش که خونه مامان راضی بودیم و برای افطار رفته بودیم شما از تو قندون یه قند برداشتی و گذاشتی دهنت و آوااااااااااااااااااااااااااااا   اومد و بهت گفت شالاااااااااااا (سارا) اند (قند) نخور و سریع از دهنت کشیدش بیرون و ما هم   کلی خندیدیم از قیافه تو که ترسیده بودی و مات نگاش میکردی  اینم یه عکس از این نفس خاله آوا خانوم  ...
17 آبان 1392